شيخ ذبيح الله محلاتى
19
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
احوال و استماع آن اقوال در عزم كاملش اختلال بهم نمىرسيد و بازوى عبد اللّه را گرفت كه او را بخواباند اكابر قريش و اولاد عبد مناف در او آويختهاند . اين وقت عبد المطلب بانك بر ايشان زد كه واى بر شما همانا شما از من بر فرزند من مهربانتر نيستيد و من تا حكم پروردگار خود را بر او جارى نكنم دست از او برنمىدارم و ابو طالب بدامان عبد اللّه چسبيد و مىگفت اى پدر برادر مرا بگذار و مرا بجاى او ذبح كن كه من راضيم قربانى بشوم و فداى برادر خود گردم . عبد المطلب مىگفت كه من مخالفت پروردگار خود نمىكنم و هركه قرعه بنام او بيرون آمده است او را قربانى مىكنم پس اكابر قوم از او التماس كردند كه بار ديگر قرعه بينداز شايد نوع ديگر ظاهر شود و چون بسيار مبالغه كردند راضى شد و بار ديگر قرعه انداخت و باز باسم عبد اللّه بيرون آمد . پس عبد المطلب گفت كه الحال حكم لازم گرديد و راه شفاعت مسدود شد سپس عبد اللّه را بقربانگاه آورد اكابر عرب در عقبش صف كشيدند و دست و پاى عبد اللّه را بست و خوابانيد چون مادرش فاطمه ديد كه كار به اينجا رسيد پابرهنه و شيونكنان بسوى خويشان خود دويد و ايشان را بشفاعت طلبيد چون ايشان بسوى عبد المطلب شتافتهاند در وقتى رسيدند كه عبد اللّه را خوابانيده بود و خنجر را نزديك گلوى آن سرور گذاشته بود . در آنوقت ملائكه آسمانها خروش برآوردند و بالها گستردند و جبرئيل و اسرافيل تضرع و استغاثه در درگاه ملك جليل نمودند پس حقتعالى وحى نمود كه اى ملائكه من به همه چيز عالم و دانايم و بنده خود را در معرض امتحان درآوردهام كه صبر او را بر عالميان ظاهر گردانم اين وقت ده نفر از خويشان فاطمه با سر و پاى برهنه شمشير كشيدند و به طرف عبد المطلب دويدند و بر دست او چسبيدند و گفتهاند هرگز نگذاريم كه فرزند خواهر ما را ذبح نمائى مگر آنكه همه ما را بقتل رسانى اين وقت عبد المطلب سر بسوى آسمان بلند كرد و گفت پروردگارا تو مىدانى كه